۱۳۸۶ شهریور ۴, یکشنبه

جای خالی روشن فکران در رسانه ی اینترنت به ویژه بالاترین

الف- فردا سی وسه ساله خواهم شد.خاستار کلماتی هستم که این روز کاملا قراردادی را مفهومی تازه ببخشند که نمی توانند. بی خیال می شوم و به بالاترین می پردازم

ب- گفتمان را می توان رابطه ای نامید که میان اجزای هم گون یک جامعه اتفاق می افتد. ،روشن فکران نقش کاتالیزور را برای هموار تر کردن این مسیر ایفا می کنند.اما نکته ی اصلی گفتمان در پدیدآوردن رابطه میان اجزای ناهم گون جامعه با اجزای هم گون آن است وگرنه من وتو که با هم مشکلی نداریم.

پ- بر عوام حرجی نیست اگر با نامجو و پیتر گابریل و بتهوون حال نمی کنند اما بر خواص واجب عینی ست که روزانه حداقل دو وعده با باباکرم و سوارلنج باری میریم عاشق سواری سیگارکی دود کنند.

ت- ترکیب جمعیتی بالاترین باید توسط عقلای قوم مورد بررسی قرارگیرد.نتایج جالبی در انتظار خواهد بودت

ث- از روشن فکران زیاد سخن به میان می آید اما از حضورشان در این جامعه خبری نیست.این بدان معناست که یا روشن فکران ما هنوز با زبان رسانه ای چون اینترنت بیگانه اند یا آن که برج عاج خود را برحضور در جامعه ای مجازی که فیل وپشه را برابر می شناسدترجیح می دهند.چرا که از آن احترامی که حضورا نصیب شان می شود در اینترنت خبری نیست.وگاهی مجبورند که فحش های خواهرمادری را که در کامنت ها نصیب شان می شود بر خلاف دیدگاه شخصی شان مبنی بر آزادی مطلق بیان نادیده بگیرند

ج- جای پنج کس در فضای وبلاگستان فارسی واقعا خالی ست:داریوش شایگان ،رامین جهانبگلو ، ابراهیم گلستان عبدالکریم سروش وبالاخره دکتر حسین بشیریه.این عزیزان بدانند که هرگونه نوشته ای از ایشان در فضای سایبر انعکاس زیادی خواهد یافت.پس به قول سعدی لطفا ابتدا چوب های سقف خانه ی خود را بشمارید بعد به سراغ ستارگان آسمان بروید یا حداقل از آشوری ومعروفی ورویایی یاد بگیرید

چ- ادعای تلوزیون گریزی در میان قشر کتاب خوان ما نوعی افتخار محسوب می شود.اما کسی بر تاثیر آن بر جامعه ی ایرانی ونیز تاثیر آن بر جامعه بالاترین نمی پردازد

ح- زمانه عوض می شود اما ما عوض نمی شویم بودن یا نبودن مسئله این است.

۱۳۸۶ شهریور ۳, شنبه

دلم برای هند تنگ خواهد شد

از آشرام اشو که دیدن می کردیم دخترکی را دیدم با لباس های بلند،خندان گرد خویش می رقصید و دو گلی را که در دوستانش داشت با خویش می رقصاند و شکوفه ها در آن هوای خنک و نیمه بارانی بر زمین سیمانی اطرافش می ریختند. لبخندش ار آن فاصله ی دور آشکاربود و چنان می نمود که محو در رقص خویشتن است...

ساعتی طول کشید تا بازگشتم و دوباره اورا دیدم به همان گونه که بود...

شگفت زده از دانا پرسیدم : دخترک خسته نمی شود؟ با لب خندی پاسخ ام داد دخترک نیست چرا که اگر از نزدیک ببینی اش پیری را در چهره اش خواهی دید. نیز سالیانی است که به این مکان می آید و می رقصد تمامی روز را. به همه لب خند می زند وهیچ گاه با کسی صحبت نکرده است.

( منم داشتم فکر می کردم که دختره رو مخصوصا گذاشتنش اول ورودی واسه تبلیغات )

*

دیروز جشن واراماها لاکشمی بود صاب خونم شب دعوتم کرد به خونه ش واسه شام و دیدن از مراسم جشن شون.این جشن مخصوص خانوماس وخونواده ها معمولا به احترام لاکشمی هزینه ی زیادی رو واسه برپایی اون خرج می کنن.صاب خونم شاکی بود که چرا قیمت لوازم مربوط به جشن بالا رفته و بعد با با وجودی که آدمی خیلی مذهبیه با طنزی در چاشنی کلامش گفت : ما خودمون رو مجبور می کنیم که این کارا رو انجام بدیم واسه اینه که خیلی فقیریم

*

آقایون وخانومای ایرانی که دارین میاین هند لطفا خاهشا تمناعن استدعاعن تورا به پدرجدتون قسم به این پلیس های و کارمندای هندی رشوه ندین لااقل اگه می خواین بدین کم بدین یا همیشه ندین.بابا وقتی دست می کنی پونصد روپیه رو که تقریبا ده دوازده هزار تومن ما میشه یواشکی بهشون رد می کنی نمی دونی که توی ماتحتشون چه عروسی برپا می شه اخه واسه بعضی اونا این یعنی حقوق پنج روزشون. می فهمی یا نه حقوق پنج روزشون.

با این کاراتون دارین حتا مناسبات جامعه ی هند رو به هم می ریزین .بابا اینوخود هندیا هم معترفن و توی آمارهای جهانی هم هس که کشور هند از نظر نظام رشوه خواری اصلا کارنامه خوبی نداره اما این کار شما باعث میشه که این مناسبات به هم بریزه و سطح توقع پلیس ها وکارمندا رو ببرین بالا ودودش اول توی چشم خودتون میره بعدش توی چشم ایرانیای دیگه بعدش توی چشم تمام خارجی هایی که میان این جا آخرشم می رینین توی هند و این چس مثقال معنویت ته مونده روی زمین رو هم به باد می دین . حالا خودتو می دونید.

*

دانا با هندیا که حرف می زنه من مرده ی مات بودنشون در مقابل این حرف ها و حرکاتم : سلام عزیزم خوبی ؟
تو نمی دونی که من چه قدر عاشقتم دارم از عشقت فنا می شم بزار همین الان چاقو بردارم شکممو واسه ات جر بدم خوبی فدات شم؟. حالا این هندیا این جوری مات می مونن، خدا به داد برسه اگه دانا بخواد یه زمانی همینا رو تحویل یه ادم اروپایی بده. چی میشه...

*