ما شیفته گان دیدن
زیبایی گلیم نه چیدن آن...
" زیبایی "که چهره بگشاید،در نگاه،غیر حیرت چیزی دگر شکوفه نخواهد کرد و یکی اززیباترین چیزهای جهان ، بدن است ...آری بدن...بدن یک زن...
دراندیشه ات فروببراین را که حتا آن که در پورن هم هنرپیشه گی می کند،فاحشه نیست.او تنها یک بازیگراست وبازیگری شغلی ست عین دیگر شغل های روی زمین...
اندازه ی یک جغرافیا اندوه، ،بردگی ای است خفته در مالکیت بدن توسط تاریخ وبزرگ ترین مالک تن ها، نه خود صاحبان تن، که خانواده ،جامعه و دولت ها هستند.دیکتاتوری،از احساس مالکیت بدن هامان بر می خیزد توسط حکومت ها...چیزی که اما تا کنون ، در این تصویر دیده ناشده،حلقه ای است که در انگشت دست چپ اوست وبه یادمان می اورد که حتا اگر با نگاه گل آلوده ی شرقی مان هم که بنگریم، کسی جایی مالک این تن است و حتمن این مالک،غیرت وناموس و شرف را آن گونه که ما می پنداریم ،برای خودش بازتعریف ننموده است.چه برسد به ما که تنها به جرم آن که روزی سرزمین ما مسقط الراس این تن بوده، می خواهیم خنجر به کف گرفته وسر از آن جدا کنیم......
نه این گونه نیست...این جا صاحب تصویر در جدال با خویشتن است با چشم های مصمم و نگاه خیره به ژرفای روح ما و موهای نیمه وحشی وشانه ی برآمده وبدن نیمه عریان و پیچشی ظریف در کمر وسخاوتی کودکانه که معصومیتش را پیشکش ما می کند....اما دستانی لرزان که معلوم نیست شرم کوچک بودن آن پستان ها را نهان می کنند یا اندوه تماشاچیان نامحرم را ، یا هراس آینده را...اما هر چه هست،چه معصومانه می درخشد این تن در سیاهی ی آکنده ی برون...
این تن ، خود حماسه
ای ست که چنین سروده می شود:می خواهم حتا از مالکیت خود بیرون روم .من،نمی خواهم
که زندان بان اندام خویشتن باشم...
اما نه... نه این گونه نیست...این تن نه معترض است و نه جرم سیاسی مرتکب شده و نه سبز ونه سرخ ونه سیاه است...این تن،تنها زیباست.این تن،زیبایی ای است که با خویش در جدال است.کمی این گونه هم اگر نگاه کنی شاید برای سلامتی قلبت بد نباشد...
تن ،بی مرز است عین دشمن وهمتای دیرینه اش: روح ...
این بدن،هنوز کودک است هنوز نوجوان است هنوز پیر است...من این توانایی را دارم که ساعت ها به این تن بنگرم بی آن که حتا در این اندیشه فرو روم که نافش چه شکلی است...
هر چه باشد،من بی هیچ پیش داوری،ساعت ها وقت خود را صرف تماشای زیبایی این تن خواهم کرد...